به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






فرقه گنابادی فرقه ایست سیاسی و بت پرست.

از اهم بدعتهای فرقه گنابادی در وقت نماز، در نظر گرفتن صورت قطب در عبادت است!!. در حالی که برپایی نماز تنها پیمان لازم الاجرایست که بدونه هیچ شرطی خدواند باری تعالی نسیب ما کرده است.
پیامبراسلام(ص) نیز حتی در مورد خود یا اهل بیت (ع) چنین دستوری نداده اند. فقها و مراجع اعظم هم این عمل را رد می کنند.
اما سران فرقه گنابادی چنان این باور دروغین را در بین اعضایی فرقه دستورکرده اند که مریدان باورشان شده قطب فرقه "نور علی تابنده" محور و مرکز عالم هستی است! و تمام حرکاتش به اذن قطب عالمین می باشد!! و بجا آوردن نماز و سجده و تمسک به تصاویر وی به همین علت می باشد در حالی که هیچ یک از مراجع عالیقدر همچین دیدگاه کذائی نداشته اند.
متون و احادیث معتبر و بسیار مفیدی در شناخت انبیاء دروغین وجود دارد، اما اعضایی فرقه گنابادی دل به گروی خرافه های داده اند که منشاء و موجودیت این فرقه از بن دروغ و جعلی می باشد و دغلکاریی است که شیوخ و سران پیشین این فرقه، برای بقاء و موجودیت دروغین خود ابداع کرده اند.
برخی از نمونه های آراسته شده که سران فرقه برای مریدان خود دستور و لازم اجرا کرده اند.
میرزا زین العابدین شیروانی معروف به مست علیشاه از سرسلسله‌های فرقه گنابادی میگوید، سالک باید در همه احوال و افعال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نشود! و در هنگام ذکر و ورد و طاعت از وجه شیخ خود زائل نگردد!!. ریاض السیاحه صفحه ۳۷۱ 
ملاسلطان گنابادی: اگر مرشد ظاهری را در خیال نداشته باشد، صورت هواهای نفسانی او از بین نرود!!. سعادت نامه صفحه ۱۲
ملاعلی گنابادی: مقلد ناچار است که در وقت عمل مطاع (مرشد) را در نظر آورد!!. صالحیه صفحه ۶۵
با این که مستندات، کذب بودن استدلالات سران فرقه را به وضوح نشان می دهد اما افرادی در این فرقه که مقدار فهم و درکشان از واقعیتهای موجود، دامن زدن به اکاذیب در فرقه می باشند که بسیاری از آنها با وجود پرونده های از اغفال دختران و زنان و ایجاد روابط نامشروع و اختلاس های کلان مالی در دادگاه های مختلف کشور دارند، همچنان به تدریس و تشویق جوانان پرداخته و سوابق سال های زندان خویش را به مسائل سیاسی نسبت می دهند و خود را جزو آزادی خواهان قرار می دهند و از این راه خود را به شخصیت های بزرگ اجتماعی تبدیل می کنند تا اذهان جوانان پر شور و شوق این مملکت را شستشو دهند و به اهداف خود که همان تبلیغ بنده پروری و نفی آزادی بشر است دست یابند. 
در این میان بسیاری از جوانان به دلیل وجود مشکلات مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور به این فرقه ها گراییده و عمر و وقت خویش و گاهی جان خویش را از دست می دهند. 
به نظر می رسد سکوت در برابر چنین گروه ها و فرقه ها نه تنها موجب به وجود آمدن دین زدگی و عرفان زدایی در نسل جوان این مرز و بوم شده بلکه موجب از بین رفتن سرمایه هایی می شود که شاید دیگر جبران نشود.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دخالت

غالباً شیوخ و سران فرقه گنابادی ابراز به دخالت نکردن به امورات سیاسی اجتماعی دارند اما قطب فرقه گنابادی نورعلی تابنده، بیکار ننشسته و اظهاراتی تأمل‌برانگیزی به تحلیل حادثه اخیر تصادف قطار مسافربری مشهد پرداخت و علت بروز این واقعه را سوار کردن مسافران، بیش از حد ظرفیت قطار عنوان کرد.
حالا ایشان آمار اینچنینی را از کجا آوردند بماند!، مسئله تامل برانگیز این است که وی نسبت به این حادثه دلخراش با نسبت دادن به بدخدمتی و خطا در انجام وظایف به مسئولان، گفت، کوتاهی و تنبلی در برخی وظایف است که امنیت حفظ نمی‌شود و زاید بر گنجایش این وسیله نقلیه سوار کردند، به اسم این‌که برای امام حسین(ع) کار می کنند، ترنی را که یک نفر بیشتر گنجایش ندارد، ۱۰ نفر سوار می‌کنند!!!
اگر این حرکتها و دخالتهای که سران فرقه در امورات اجتماعی و... دارند، آیا بی نظمی نمی آورد؟
اعضایی فرقه گنابادی اینگونه حرکت شیوخ و نورعلی تابنده را چه می پندارند؟ 
نکند تابنده خود را از مسئولین و قوانین کشوری بالاتر می داند؟ که پرخاشگری می کند؟

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ابعاد جدید دلسردی و نارضایتی در فرقه گنابادی

ابعاد جدید دلسردی و نارضایتی در فرقه گنابادی
نارضایتی و دلسردی از سران و شیوخ فرقه گنابادی، موجبات نگرانی های درون فرقه ای شده است، شیوع این دلسردی ها و نارضایتی ها، شیوخ و سران فرقه را نگران کرده است. 
مدتی است که دراویش فرقه گنابادی از وضعیت پیش رو نگرانی های از سران و شیوخ فرقه دارند. بطوری که نیاز معنوی و عرفانی افراد و مریدانی که طالب کمالات انسانی می باشند با عدم اگاهی در پاسخ دهی شیوخ و ماذونین مواجعه شده اند. 
شکافی که با آموزه های غلط و دروغین اساتید کذبه با طرح و تکمیل فرقه چیدمان نموده اند، موجب شده است که مریدان از آموزه ها و مبانی اصیل در دین مبین اسلام فاصله بگیرند، و به رازداری و پیمان بندی عقاید و اعتقادات ضد ارزشی اسلامی این فرقه دل ببندند که به ظاهر اصالت اسلامی به خود گرفته است. 
با این همه کوششی که شیوخ! فرقه گنابادی، از امکانات فراهم شده( سایت ها و انتشارات و ....) برای تبدیل نمودن فرقه به یک محفل سیاسی و خشونت گرا هزینه نموده اند، باعث شده تا مبانی کمال انسانی، آرامش و امنیت، معرفت و اصالت عرفانی اسلامی، آموزه های قرآنی و.... افراد درون فرقه گرفته شود. 
جریانسازیها و اتفاقات پوشالی در فرقه گنابادی از سیاست های مردود و غیر شئونات اسلامی است که سران و شیوخ رتبه بالا فرقه برای مریدان و افراد تحت فریب خود چیدمان کرده اند، همین افراد و مریدانی که با عدم دریافت پاسخ سئوالات خود از طرف مشایخ فرقه! شده اند. 
قدرمسلم استفاده ابزاری از افراد و مریدان ساده اندیش برای استفادهای تبلیغاتی و برپای جنجال های اجتماعی می باشد که سران و شیوخ فرقه گنابادی به جهت پیشبرد اهداف شیطانی و رفع بحران های تشکیلاتی از آنها بهره می جویند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

نسبت خونی، مبانی سلطنت و انتقال قطبیت فرقه گنابادی

 

نسبت خونی، مبانی سلطنت و انتقال قطبیت فرقه گنابادی
از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيدند: امامان پس از شما چند نفرند؟
پيامبر اکرم (ص) فرمود: به عدد حواريون عيسي و اسباط موسي و برگزيدگان (نقباي) بني اسرائيل، امامان پس از من دوازده نفرند، نخستين آنان علي بن ابيطالب(ع) است و پس از او دو سبط من حسن و حسين (ع) پس از وفات حسين (ع) فرزندش علي (ع) و پس از وفات علي (ع) فرزندش محمد (ع) و پس از او فرزندش جعفر (ع) و پس از او فرزندش موسي (ع) ـ و پس از او فرزندش محمد (ع) و پس از او فرزندش علي (ع) و پس از او فرزندش حسن (ع) و پس از او فرزندش حجت (عج)
فرقه گنابادی با مخلوط کردن حق و باطل سعی در دست و پا کردن آبروئی برای خود هستند، این فرقه با انتساب خود به اهل بیت (ع) و شبیه سازی به خاندان مطهر در پی رونق دروغین به دکه فریب و بازار اکاذیب فرقه خود بوده و هستند تا منافع ارتجاعی خود را تامین کنند.
ملاسلطان گنابادی در کتاب صالحیه، چاپ 2، ص 346 در حکم قطبیت فرزندش، خشت نخست این بنای کج را چنین نهاد. "پوشیده نماند که هر یک از اولیای عظام را در زمان حیات و بعد از ممات خلفا و نواب لازم، که رشته‌ی دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض و در جمله زمان حکم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ... جاری باشد لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه‌ی خود قرار دادم و چون اشاره‌ی غیبیه شده بود تأخیر را روا نداشتم."!!!
در مورد ابهامات شخصیتی ملاسلطان می توان تا حدودی تحمل نمود، اما چشم پوشی از انحرافات و بدعت های که پدیدارش ملاسلطان بوده غیر قابل تصور می باشد که کسی بتواند از آن دوری جوید.
چه چیزی عامل شد که ملاسلطان به چنین مرتبه ای فکری برسد و اینگونه تصمیمات بدعت آمیزی را در بین خانواده پرورش دهد به کدامین بهانه دینی و شرعی، روش و بدعت خود را آن هم در مخالفت نص امامت امامان معصوم (ع) شبیه سازی کرد؟
آیا این موروثی کردن قطبیت آن هم برخلاف روش صوفیه جز پیروی هوای نفس و دنیاخواهی مفهومی دیگر می تواند داشته باشد؟ بگذریم از اینکه اصل بحث قطبیت نیز ساخته و پرداخته اذهان منحرف و دور از ولایت نورانی اهل بیت (ع) است.
گذشته از این شیوخ فرقه گنابادی قطب را دارای علم لدنی و عالم به همه چیز و حجت خدا بر زمین می شناسند!
چگونه است شیوخ و مریدان تضادهای موجود در فرقه گنابادی را نمی بینند و سرسپرده دنیاداری و موروثی این خاندان شده اند؟
این چگونه باوری است که سران فرقه با این که علم لدنی دارند! اما باید مراحل سلوکی را بگذرانند!!؟
مگر نه این است که سیر مراحل سلوکی که یک سالک باید در آن قدم نهد، سال ها با زحمت مرحله به مرحله رشد می کند. 
این چگونه باوری است، نورعلی تابنده ی که از خانواده طرد شده بود به یکباره ظرف 40 روز مسیر قطبیت او فراهم شد و قطبیت از خانواده بیرون نرفت؟ پس علم لدونیش کجای این کار بود!!؟



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اختلاف بین دراویش فرقه گنابادی.

طبل رسوایی خانواده تابنده با اخبار و اختلافات بین شیوخ و دراویش فرقه در اغلب رسانه ها به صدا در آمده است، یکی از مهمترین اختلافات، نزاع و درگیری بین شیوخ فرقه، شیخ احمد شریعت به عنوان پیش‌نماز و یکی دیگر از مأذونین فرقه به نام حسینعلی کاشانی در موقع اقامه نماز مقابل چشمان حیرت‌زده مریدان در خانقاه تهران رخ می دهد که یادآور اشتباهات پیا‌پی نورعلی تابنده قطب فرقه در خواندن نماز و قرائت آیات آلهی و … می باشد (ماجرا 1) 
(1) آبان‌ماه جاری، شیخ احمد شریعت هنگام قرائت نماز مغرب میان رکعت سوم و چهارم، دچار شک می‌شود و با فراموش کردن تعداد رکعت‌های نماز، بنا را بر رکعت چهارم گذاشته و نماز را ادامه می‌دهد. در همین حال حسینعلی کاشانی تلاش می‌کند با ایما و اشاره، شیخ شریعت را متوجه این اشتباه و اصلاح آن نماید اما شریعت با رها کردن نماز، شروع به بحث و مجادله با کاشانی و توجیه اشتباه خود می‌‌‌کند که واکنش کاشانی را به دنبال داشته، به‌گونه‌ای که وی، شریعت را فردی ناآگاه از احکام دین می‌خواند هر کدام، دیگری را متهم به اشتباه می‌نمایند. تمام این وقایع در مقابل چشمان حیرت‌زده مریدان رخ می‌دهد که نمی‌دانند باید در برابر این واقعه چه عکس‌العملی از خود نشان دهند اما دست‌کم یک نکته را خوب می‌دانند و آن این‌‌که باید در اعتماد خود به دانش و مشی اخلاقی بزرگان فرقه، تجدیدنظر نمایند. آری! آب رفته را نمی‌توان به جوی بازگرداند؛ و اطمینانی را که خدشه‌دار شود، سخت بتوان به حالت اول بازگرداند.
پیروی و تبعیت شیوخ از قطب فرقه؛ این سستی را تداعی می کند که مریدان فرقه گنابادی بی خبر از همه جا عنان سرسپردگی و عملکرد رفتارهای سران فرقه برایشان اهمیت بیشتری دارد، در حالی که مراد و شاکله ایمان پیروی و اهمیت دادن به قرآن مجید، پیامبران معصوم(ص) وائمه اطهار(ع) می باشد که از اهم ارزشهاست.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بدعت و ناسازگاری

سران دراویش فرقه گنابادی برای این که خود را در میان مریدان و فریب خودردگان برجسته کنند و سر و سامان کذائی به تشکیلات فرقه ی خود بدهند، دست به ابتکاراتی می زنند تا خود را توجیه و برتر بنمایانند، در حالی که اینگونه تظاهرات بی تدبیری و ضدیت با دین مبین اسلام می باشد.
شیوخ فرقه گنابادی خود را در جایگاه قطبیت امکان و مکان می پندارند و برای خود این حق را قائل می شوند، که هر نوآوری را به پای رسم و آیین در سنت پیامبر اسلام (ص) بنویسند و ریشه قرآنی به آن بدهند.
در چنین فرایندی که جنبه فرقه ای پیدا کرده است، بدعت ها و انحرافات زیادی را می توان پیدا کرد که در مطالب و متون اسلامی معتبر و سنت پیامبر اسلام(ص) هیچ گونه سازگاری دیده نمی شود. 
کلام خداوند به صراحت در مورد کاذبین آخر زمان سخن ها گفته است؛
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ 
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از غير خودتان دوست و همراز مگيريد آنان از هيچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمى ‏ورزند آرزو دارند كه در رنج بيفتيد دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سينه‏ هايشان نهان مى دارد بزرگتر است در حقيقت ما نشانه‏ هاى دشمنى آنان را براى شما بيان كرديم اگر تعقل كنيد.
اما سران فرقه گنابادی با وجود همه امکانات و تکنولوژی روز جهان اسلام، خود را با مطالب غیره توجیه می کنند که با هیچ یک از اسناد اثبات شده بزرگان و مراجع دینی مطابقت ندارد.
فرقه گنابادی برای جذب مرید، خود را با بدعت ها وفق داده است، تا جایی که نوآوری ها بدعت محسوب می شوند و این بدعت ها توانسته موجب سرگرمی اتباع فرقه گردد..



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اقدامات خلاف با مسدود کردن و قرار دادن میله آهنی در کوچه مددکاری و درمانگاه خانقاه کرج

اندک زمانیست که شنیدها حاکی از این واقعیت است که دراویش فرقه گنابادی شهرکرج با التزام به ... شیخ الشیوخ فرقه گنابادی دست به اقدامات خلاف با مسدود کردن و قرار دادن میله آهنی در کوچه مددکاری و درمانگاه خانقاه کرج از محله اصفهانی‌ها، دست فروشی اجناس نو و دسته دوم، اشغال و تصرف تعدادی از کوچه‌ها و در حال خصوصی کردن این محله می‌باشند، تعامل این گونه اقدامات و صبر حوصله شهرداری شهرکرج که سعه صدر هزینه نموده اند به چه منظور است! 
آیا نه این است که رفعت و شفقت اسلامی از دیر زمان تاکنون شامل احوالات منحرف این فرقه سیاسی شده است. 
آیا سران فرقه در مجال و رفعت اسلامی لرزشی می بینند که خود را اینگونه خود مختار تصور می کنند؟! نورعلی تابنده قطب امکان فرقه گنابادی با شعار، هرگونه مداخله اجتماعی و سیاسی در جریان سازی ها را منکر می شود! اگر اینگونه اقدام از طرف فرقه اخلال و.... نیست، پس به اینگونه تحرکات چه چیزی می توان گفت؟
در حالی که بر اساس اصل ۹ ماده ۹۶ تبصره ۶ کتاب مجموعه قوانین و مقررات شهرداری‌ها اراضی، کوچه‌ها، میدان‌ها، خیابان‌ها و معابر عمومی واقع در محدوده هر شهر، ملک عمومی محسوب شده و تعرض در این معابر، تخلف تلقی می‌شود و می‌بایست شهرداری‌ها با متخلفان برخورد کنند. چرا چشم پوشی از این موضوع ساده انگارانه تلقی می شود؟



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

سماع در آيات و احاديث اسلامي

 در صدر اسلام سماع به آن صورت كه در مجالس صوفيه برگزار شده وجود نداشته است.

سماع در آيات و احاديث اسلامي
حسين حيدرخاني در كتاب خود با عنوان سماع عارفان، تحقيق مبسوطي را پيرامون اين موضوع انجام داده است در تصريح به وجود سماع در قرآن آياتي را نقل مي‌كند كه هيچ كدام اشاره صريحي به اين موضوع نداشته‌اند از قبيل آيه ميثاق كه مي‌فرمايد: «الست بربكم؟» همه ارواح مستغرق لذت آن خطاب شدند و چون در اين عالم شنودند در حركت و اضطراب آمدند. 
جايگاه سماع و سابقه آن در ديگر اديان: تيتوس بوكهارت و ابراهيم عزالدين در تحقيق خود پيرامون سماع در كتاب درآمدي بر آيين تصوف چنين بيان مي‌دارند. 
چون آهنگ موجود در آيات مقدس، خود را بر حركت تنفس تحميل مي‌كند، پس آهنگ و ريتم تنفس نيز در جاي خود به كل حركات بدن تحميل مي‌شود. در اين جا اصل رقص مقدسي نهفته است كه در مجامع تصوف اجرا مي‌شود، اين عمل بسيار قابل اعتناست، چون در دين اسلام رقص و موسيقي جايي ندارد چرا كه يكي شدن با حقيقت روحاني يا الهي از طريق رسانه، نوعي ريتم و آهنگ آسماني در دورنمايي مذهبي كه تمايز دقيق خاص بين خالق و مخلوق را حفظ كند، وجود ندارد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

***دل و قلب خود را سفيد نما و هر چه خواستى بپوش***

سابقه سياه‏پوشى‏، در خصوص پاسخ به سئوال نورعلی تابنده قطب فرقه منحرف صوفی گنابادی: که در عزاداری ‌ها لباس سیاه می ‌پوشند، یک رسم است هیچ خطایی و گناهی نیست. رسم را باید اطاعت کرد. منتها حرف من این است که از چه زمانی چنین رسمی به وجود آمده است؟ با توجّه به آن که پیغمبر از رنگ سیاه خوشش نمی ‌آمد.
شواهد فراوان تاريخى و ادبى، بيانگر اين حقيقت است كه بسيارى از ملل و اقوام جهان، از دير زمان، در ايام عزا سياه مى‏پوشيده‏اند. به دليل مجال اندك به ذكر چند نمونه از ايران، يونان باستان و اعراب اشاره مى‏شود.
الف. ايران باستان؛ شواهد فراوانى در متون كهن ايرانى وجود دارد كه سياه‏پوشى را نشان ماتم و اندوه قلمداد كرده است. شاهنامه فردوسى - كه بيانگر فرهنگ و تمدن كهن ايران است - پر است از مواردى كه جامه سياه را نمود عزا و غم تلقى كرده است.
در خصوص زمانى كه رستم به دست برادرش شغاد، ناجوانمردانه كشته شد، فردوسى مى‏سرايد:
به يك سال در سيستان سوگ بود **** همه جامه‏هاشان، سياه و كبود
در عصر ساسانيان نيز، هنگامى كه بهرام گور درگذشت وليعهدش يزدگرد، چنين كرد.
چهل روز سوگ پدر داشت راه‏ **** بپوشيد لشگر كبود و سياه‏
فريدون هم كه از جهان درگذشت، نواده و جانشين وى چنين كرد:
منوچهر، يك هفته با درد بود **** دو چشمش پر از آب و رخ زرد بود
سپاهش همه كرده جامه سياه‏ **** توان گشته شاه و غريوان سپاه‏
و اين سياه‏پوشى تا هم‏اكنون در ايران رايج است.نگا: معجم‏البلدان، حموى، ج 3، ص 452 و تاريخ گيلان و ديلمستان، ص 223.
ب . يونان باستان؛ در اساطير يونان باستان، آمده است: زمانى كه تيتس از قتل پاتروكلوس به دست هكتور، شديداً اندوهگين شد؛ به نشانه عزا، سياه‏ترين جامه‏هايش را پوشيد.
اين امر نشانگر آن است كه قدمت رسم سياه‏پوشى در يونان، به عصر هومر بازمى‏گردد. در ميان عبرانيان (يهوديان قديم) نيز رسم آن بود كه در عزاى بستگان خويش، سرها را مى‏تراشيدند و بر آن خاكستر مى‏پاشيدند و لباس‏شان در اين گونه مواقع، سياه‏رنگ يا نزديك به آن بود.دائرة المعارف، ج 6، ص 710 - 722.
بستانى در دائرة المعارف خود، رنگ سياه را براى عزا در تمدن اروپاى قرن‏هاى اخير، به عنوان مناسب‏ترين رنگ گزارش كرده، مى‏نويسد: طول دوران عزادارى - بر حسب درجه نزديكى به مرده - از يك هفته تا يك سال طول مى‏كشد و بيوه زنان، دست كم تا يك سال عزا مى‏گيرند و در اين مدت لباس‏هاى آنان سياه‏رنگ و خالى از هرگونه نقش و نگار و زيورآلات است.دائرة المعارف، ج 6، ص 710 - 722.
ج . اعراب؛ تاريخ، شعر، لغت و سيره نشان مى‏دهد كه اعراب - از مصر و شامات گرفته تا عراق و حجاز - رنگ سياه را رنگ عزا شناخته‏اند.
زمخشرى (اديب و مفسّر قرن ششم) مى‏نويسد: يكى از اديبان گويد: راهبى سياه‏پوش را ديدم و بدو گفتم: چرا سياه پوشيده‏اى؟ گفت: عرب زمانى كه كسى از آنها مى‏ميرد، چه مى‏پوشد؟ گفتم سياه مى‏پوشد، گفت من نيز در عزاى گناهان سياه پوشيده‏ام. (ربيع الابرار و نصوص الاخبار، ج 3، ص 747)
در كتاب‏هاى تاريخى، گزارش شده است: كه عرب، در مواقع مصيبت، جامه خويش به رنگ سياه مى‏كرد. (اخبار الدولة العباسية، ص 247). در عصر پيامبر(ص) پس از پايان جنگ بدر - كه هفتاد تن از مشركان و قريش به دست مسلمين به خاك هلاكت افتادند - زنان مكه در سوگ كشتگان خويش، جامه سياه پوشيده‏اند. (السيرة النبوية، ج 3، صص 10 – 11). اين شواهد تاريخى و ادبى، نشان مى‏دهد كه رنگ سياه از دير باز در ميان بسيارى از ملل و اقوام نشان عزا و اندوه بوده است و اين امر اختصاص به ايران يا دوران اسلام نداشته است؛ بلكه اعراب پيش از اسلام، ايرانيان و يونانيان باستان نيز به رسم عزا، جامه سياه يا كبود مى‏پوشيده‏اند.نگا: تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ج 2، ص 127.
2سياه‏پوشى در ميان اهل ‏بيت(ع)
گزارش‏هاى مستند بيانگر اين حقيقت است كه پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) نيز مهر تأييد بر اين سنت منطقى و رسم طبيعى گذاشته و خود در مقام عمل، در عزاى عزيزان خويش سياه پوشيده‏اند. به روايت ابن‏ابى‏الحديد در شرح نهج‏البلاغه، امام حسن(ع) در سوگ اميرمؤمنان على(ع)، جامه‏هاى سياه بر تن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 16، ص 22. بنابر حديثى كه اكثر محدثان آن را نقل كرده‏اند، امام باقر(ع) فرمودند: زنان بنى‏هاشم در سوگ ابا عبد الله(ع) جامه سياه بر تن كردند: « لما قتل الحسين بن على(ع) لبس نساء بنى‏هاشم السواد و المسوح و كن لاتشتكين من حر و لابرد و كان على بن الحسين(ع) يعمل لهن الطعام للمأتم »؛ بحارالانوار، ج 45، ص 188 و وسائل‏الشيعه، ج 2، ص 890. زمانى كه امام حسين بن على(ع) به شهادت رسيد، زنان بنى‏هاشم لباس‏هاى سياه و جامه‏هاى خشن مويين پوشيدند و از گرما و سرما شكايت نمى‏كردند. [پدرم‏] على بن الحسين به علت [اشتغال آنان به‏] مراسم عزادارى، براى‏شان غذا درست مى‏كرد».
فلسفه سپاه‏پوشى عباسيان‏
عباسيان، كه در طول قيام، داعيه خون‏خواهى شهيدان اهل‏بيت را داشته‏اند و زمانى كه به قدرت رسيدند، دولت خود را دولت آل‏محمد(ص) و ادامه خلافت على ابن ابى طالب(ع) قلمداد كردند و نخست وزير خويش ابوسلمه خلال را وزير آل محمد(ص) و سردار مشهورشان ابومسلم خراسانى را امين يا امير آل‏محمد(ص) ناميدند. لباس سياه را در تداوم سياه‏پوشى ماتم و اندوه فقدان عزّت پيامبر و مصايبى كه بر اهل‏بيت(ع) رفته بود، انتخاب كردند. (شرح نهج‏البلاغه، ج 7، ص 172). نه آنكه آنان سياه‏پوشى را در ايران و بلاد اسلامى، پايه‏گذارى كنند؛ زيرا سياه‏پوشى در عزاى از دست‏رفتگان، منش طبيعى و رايج بود؛ خصوصاً سياه‏پوشى در عزاى شهيدان اهل‏بيت(ع) بنى‏عباس به بهانه خون‏خواهى شهيدان مظلوم كربلا و زيد و يحيى، پرچم سياه و سياه‏پوشى را به عنوان ابراز و اعلام عزاى شهيداى اهل‏بيت برگزيدند و با اين ترفند، دوستداران اهل‏بيت(ع) را به دور خود گردآوردند براى آن كه اين تبليغ ظاهرى را در اذهان مردم زنده نگه دارند؛ پس از به قدرت رسيدن، در ظاهر سياهى پرچم و لباس را شعار هميشگى خويش ساختند. (اخبار الدولة العباسية، صص 230-232 و 242) به دليل همين فريبندگى ظاهرى بود كه امام صادق(ع) و ديگر ائمه(ع) به رنگ و لباس سياه تعريضاتى داشتند؛ يعنى، مخالفت امام در اين موارد، ناظر به سياه‏پوشى رسمى و خاصى بود كه از سوى بنى‏عباس تحميل شده و نماد بستگى و اطاعت از حكومت جائرانه آنان بوده است؛ نه سياه‏پوشى بر اهل عزا و ماتم بر سوگ از دست‏رفتگان و خصوصاً مصايب اهل‏بيت(ع). (نگا: سياهپوشى در سوگ ائمه نور، صص 195 - 200، 129-155، 76 و 77).
حكم پوشيدن لباس سياه:
در كل پوشيدن جامه سياه مكروه است؛ مگر در سه مورد، كفش، عمامه و عبا. اما پوشيدن لباس سياه در مراسم عزادارى اموات، يك رسم عرفى و اجتماعى است و بستگى به سنت عرفى مردم دارد و درعرف ملت‏ها معمولاً در اين جور مراسم سياه مى‏پوشند، از نظر شرعى روايتى در اين مورد نداريم. مگر در عزا و ماتم امام حسين(ع) كه رجحان شرعى دارد و همچنين در عزادارى ساير ائمه(ع) نيز راجح و نوعى تعظيم شعائر الهى محسوب مى‏شود.
درباره لباس روحانيت نيز علاوه بر اينکه مدل آن شناسه وظيفه اجتماعي آنان است به طوري که هر کس سوال ديني دارد به آنان مراجعه کنند. رنگ عمامه نيز شناسه دو گروه از روحانيان مي باشد که براي افکار عمومي مسلمانان و حتي رعايت حقوق آنان موثر است. لازم است به اين نكته توجه شود كه لباس فعلي روحانيون، لباس سنتي و اصيل مسلمانان در قرن هاي گذشته بوده است و بعد از عقب ماندگي مسلمانان در زمان شاهان بي لياقت قاجار و جريان خودباختگي فرهنگي، شيوه لباس پوشيدن شرقي ها به تبع بسياري از لوازم فرهنگي ديگرشان تابع فرهنگ غالب زمانه گرديد. اما روحانيان تنها قشري بودند كه در مقابل اين تغيير ايستادند. بر اساس اين توضيح، در گذشته با توجه به جايگاه ويژه فرزندان پيامبر(ص) در ميان مردم (اعم از شيعه و سني) مشخص شدن آنان از ديگران نيز به صورت خواسته اي اجتماعي درآمد. تا آن كه در مصر به آنان لقب شريف داده و پوشيدن لباس خاص سادات در آن زمان متداول گرديد. البته بحث ارتباط لباس با اعتقادات سياسي و مذهبي و اجتماعي قبل از آن نيز مطرح بوده است كما اين كه بني عباس در ابتداي قيام بر عليه بني اميه به نشانه عزاداري براي شهداي اهل بيت(ع) لباس سياه پوشيدند و اين لباس بعدها نيز به عنوان شعار آنان باقي ماند. به هر حال از زمان هاي گذشته سادات اعم از روحاني و غير روحاني داراي لباس مشخص بودند و اين به دليل خواست عمومي براي شناختن، احترام و اداي ساير وظايف نسبت به فرزندان پيامبر(ص) بود.
بعدها كه مرز بين لباس روحانيان و غيرروحانيان مشخص تر گرديد. سادات غيرروحاني نيز به تدريج مانند مردم عادي لباس پوشيدند (شما در بين سادات مسن تر، افرادي كه كلاه يا شال سبز دارند را مشاهده مي كنيد) اما سادات روحاني لباس خاص سيادت خود را حفظ نمودند.
منبع: http://maaref.porsemani.ir/node/1895



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مقدمه خداپرستی بت پرستی است.( شیخ المشایخ فرقه گنابادی یوسف مردانی)

 

دوری و فاصله گرفتن از خرافه‌ها، برای جماعت پیشرفته شادمانی فراهم می کند، اما اعضای فرقه گنابادی با سجده در مقابل بزرگان خود کار را به جایی رسانده اند که می‌توان از آن‌ها به عنوان بت پرستان عصر علم و تکنولوژی یاد کرد.
شکی در این نیست که اهم اعضای فرق مختلف با راه و روشهایی که شیوخ و اقطاب فرقه ها از دیر زمان برایشان تبیین نموده اند راه به بی راهه می برند، فرقه صوفی گنابادی یکی از همین فرقه های منحرف است که با توجه به این که جهان امروزی درپی پیشرفت علم و تکنولوژی می باشد, در اغلب مجالس باز هم اعضای این فرقه تشویق به سجده اقطاب و برپایی مراسمات دست بوسی و پابوسی می کنند!! یوسف مردانی از شیخ المشایخ فرقه گنابادی در یکی از مجالس سخنرانی اذعان کرد که از راه بت پرستی به خدا پرستی می رسیم!!. اعتراف سریع مردانی صدقعلی شاه فرقه گنابادی در این برهه از زمان که جای بسی تامل دارد، به نوعی سر پوش نهادن به اعمالی است که انتشار تصاویر و فیلم های این مجالس، برای خود اعضای فرقه سئوال برانگیز شده است، شیخ الشیوخ فرقه برای توجيه اعضاء و سر شیره کردن به اصطلاح فقرا در سخنرانی خود اینگونه گفت که از راه بت پرستی به خدا پرستی می رسیم!!. سرخوردگی بعد از هر عمل ناشایست گریبانگیر آن شخص می شود.

http://94.182.147.237/files/fa/news/1395/8/5/4364_581.mp3

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است